تبليغاتX
دلتنگی های یه دختر از نوع مردادی
 

بعد چن روز دیگه شاید اینجا حذف بشه !!!

امروز اومدم که ....

اما نشد که حذف کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 14:17 توسط پریسا |


 

مرور میکنم خودمو مدام !

پشیمونی های کهنه رو

و فراموش میکنم که یه روز اینجا تموم دلتنگی هامو مینوشتم .

اگه نوشتم نیاز داشتم ، اگه کناه کردم تو اوج پاک بودنم خدا بخشید و خیلی ها ... (..)

من کسی بودم که غرق شدم تو رویاهام !

رویاهای یکه تو گرمای تابستون بود و منو ب اوج میبرد .

من یه دختری وبدم که دلتنگ خودش و گذشتش بود

مینوشت و این روحشو که پر درد بود ارووم میکرد

همیشه خواب میدیدم از یه جا بلند پرت مشم پایین

و الان درست همین حسو دارم

اینجا شاید سالی ماهی نوشتم

بلاگ دیگه ای دارم که مدت هاست اونجام

برا کسایی که میخوان ادرس اونجا رو بگن تا براشون بدم ادرسو .

فعلن : بابای

پ ن : هیچی به هیچی

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:12 توسط پریسا |


 

هی شما !

من اومدم !

مینویسم ! چون میخواین ... بلاگ دیگه زدم ... اما اینجا پاکه ... اینجارم را میاندازم

میام ... قشنگتر ... شاد تر .. و شاید دلتنگتر ...

دلم دخی مردادی و میخواد

بیا بغلم کن یاغی کم اورده !!!

اهنگ بلاگم و خواستین ؟ یادم رفته انگار !!!

الن کافی نتم اسپیکر ی نبود تا گوش بدم !!

بخدا نمیدونم اصلن ؟

وا مگه میشه ؟

چرا نشه !

ازاده من کم نمیایرم

من نمیشکنم

فقط خم میشم

یکی چن تیکه از این اهنگ بلاگم بارم کامنتی بزاره بگم کیه ؟

ممنون

 

پ ن : دوستون دارم بیشتر از خودم

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15:33 توسط پریسا |


 

قيصر: فكر كردي چي ننه؟ كسي از مردن ما ناراحت ميشه؟ نه ننه... سه دفه كه آفتاب بيفته لب اين ديفار و سه دفه كه اذون مغربو بگن، همه يادشون ميره ما كيبوديم و واسه چي مرديم، همون جوري كه ما يادمون رفته... اين دوره زمونه كسي حوصله قصه شنفتن نداره

[ قيصر- مسعود كيميايي ؟

تولدم

اره تولدمه امروز

امروز ۴۰ روز کشته شدن بچه های رای سبزم هس

دلم گرفته

خیلیم گرفته

نیومدم که دوباره بنویسم

اومدم که بگم همهروز تولد من و شماها به هم گره خورده

من میرم و دیگه اینجا تو این بلاگ نمینویسم .

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 11:47 توسط پریسا |


 

(((( اینجا دیگه به روز نمیشه )))

 

دیگه بلاگی نیست که اشکهای دختر مردادی خط خطی اش کنه

به همین آسونی !!! سیفون کشیده شده رو احساسم

گل آقا ؟ اومدی و یه سو تاهم ایجاد کردی ؟!!!!!!!

هنوز سر قولم هستم !!!!! دیگه اینجا کسی نمینویسه

دیگه دخی مردادی دیگه پریسا اینجا نیست

دنیا واسه من همین الان وای میسه

دلم تنگ میشه خیلی ام تنگ میشه اما دیگه دیگه

انگار دل کندن باید همیشه سهم من باشه اونم دل کندن از چیزایی که دوسشون دارم

برام دعا کنید

حیف میخواستم تولدمونو سورپریز کنم اونم همین جا تو خاطرات مشترک

حذف نکردم تا یادگاری از من بمونه تو خیال خودم و خودت

قصه ما به سر نرسید کلاغ مثل من به آرزوش نرسید

،،،،،،،

راستی عزیز : پستای پایین همون جا این گل آقا باعث شده کامنتو بزاره خط قرمز کشیدم

ببین و در مورد پری اینجوری حرف نزن نگو عوضی همین عوضی گفتنت کار منو یکسره کرد

         سبز سبز ـ سید میبره چه تو ایران چه تو دل ما من ۴ سال سبز خواهم بود

خداحافظ رفقا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:19 توسط پریسا |


 

دیروز عصر به بعد یه نیروی خیلی خیلی خوب و فاز مثبت گرفتم

واقعا" دیشب برای من خیلی خیلی رویایی گذشت .....

وای انقد که دیشب از خوشحالی خوابم نمیبرد

یعنی نمیدونم حرفاش همش بهم انرژی میداد خوشحالم

که هست پیشم و همیشم میخوام باشه .

خدایا این موجود دوست داشتنی ماله منه .... نگیرش ازم

خواهش میکنم التماست میکنم ......... تو بزرگی خدا من کوچیک

میدونی دیشب برا اولین بار راحت خوابیدم بدون گریه بدون بغض

نازی همش سربه سرم میذاشت ....

قراره جفتمون همدیگرو خوشحال کنیم سعی میکنم همونی باشم که میخواد

پ ن : خدا جووووووووووووووووووووووووووووون فراموشمون نکن خواهشن

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:48 توسط پریسا |


خسته ام

بالشتمو گم کردم ! پتومو بخشیدم به یکی ....

جای خواب هست  اما آدمی که بخواد بخوابه نیست !

خدا محل نمیده .... حتی شیطانم ولم کرده به حال خودم ....

کاغذا از یر دستم میپرن اینور اونور ....شایدم به نظر من اینجوری می یاد !

انگار دوس ندارن خط خطی شون کنم !

سردمه اما یهو گرمم میشه !

دستام دوباره عرق کرده.....

سرم داره گیج میره ... انگار تو منقعنه ام . حالت تهوع دارم !

حرفاش یادم میافته تپش قلبم میره بالا !

چه جراتی به خودت دادی احمق هان !

هنوز سردردای عصبی ولم نکرده... میدونی از عرش به فرش اومدی ؟

شخصیتت زیر سوال رفت ؟ میدونی واسه همیشه فرستادمت قبرستون دلم ؟

یاد همه چیز و همه خاطراتت و مییارم بالا ... عوضی اونی نیست که من عاشقشم

عوضی تویی و طرز برخوردت طرز زندگیت..... برو به جهنم دادا

 

پ ن :اون شب به بعد من یه دوست بزرگ و من بعد جای دشمنم میدونم .. هری

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 17:42 توسط پریسا |


دلم برات یه ذره که خیلی خیلی تنگ شده .... هی دیوووووووووونه من دلم برات لک زده

من دلم تنگ شده ... من اهنگ و برا هزارمین بار گوش دادم اگه منظورت اونی بود که

زانیار میگه منم هستم تا ته ته ته ته اش هسم .... دوست دارم برگرد .

من نمیتونم چون یادت باشه جون مامی قسم خوردم که تا نخوای مزاحمت نشم

از امروز منتظرتم.

 

پ ن : بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس از لبا.....

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:57 توسط پریسا |


 

مث را رفتن رو آتیشه

میسوزم

ذره  ذره میسوزم

اما چیزی و حس نمیکنم

 به قول داریوش :

دل هیچ کس مثل من غم نداره

مث من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمم اشکشو کم می یاره

پ ن ۱ : چشم آقای ( من ) دقیق دقیق گوش میدم حله ؟!!!!

پ ن ۲ : سبز سبز سبز میدونین که یعنی چی؟ من مچ دستم سبزه

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 19:19 توسط پریسا |


 

همیشه تو زندگی ام بلند پرواز بودم چیزایی که میخواستم همیشه خواست بودن

شاید بخاطر اینکه که کمتر میتونستم تو دستم نگهش دارم ..

همیشه یه چیزایی یه کسی مثل آب خوردن نتیجه این همه زحمت و ارادمو خراب میکرد

اینکه یه آدم بخواد همچین نارویی بهم بزنه میگفتم آدمیزاد و هزار تا خلق و خو ....

اما اگه اینبار کسی که بهش توکل میکردی و بهش ایمان داشتی بخواد زیر پاتو خالی کنه

بخواد پشتت و خالی کنه با گفتن حکمت بود و این جور حرفا نیمتونی هم خودت و هم

خدا رو از خودت خوشنود کنی !!!

احساس میکنم یه امتحانه ! یه جنگ بین من ُ آرزوهام با چیزای نامرئی که نمیدونم با چی

باهاشون بجنگم !؟

مثل بازی مارو پله س .. یکی تاس و می اندازه و مهره من حرکت میکنه .. درست یه خونه مونده

به پایان بازی و یه برد یه مار خوش خط و خال نیشم میزنه و پرت میشم پایین !!!

این رفتنا و اومدنا خستم نمیکنه این نیشو کنایه ها زجرم نمیده

بلکه این حرفت که میگی بازی من تموم شده و بکشم کنارداره تا منو تا حد مرگ خفه میکنه

                                                                 

پ ن: بابت پست قبلی شرمنده شوخی شهرستانی یه دوستی بود که تلافی کردم

تلافی شو رو کادو دوس پسرش پیاده کردم .. پست قبلی نوشته من بود که انگولکش کرده بودن

شرمنده

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 18:56 توسط پریسا |